کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
جان نَش ریاضیدان نابغه و برجستهٔ آمریکایی که در سنین جوانی به بیماری روانگسیختگی از نوع پارانویید مبتلا شد. او در تکامل نظریهٔ بازیها نقش بسیار مؤثری داشت و به خاطر تلاشهایش در این زمینه، در سال ۱۹۹۴ به همراه رینهارد سلتن و جان هارسانای برندهی جایزهی نوبل اقتصاد شد.
شاید بیشتر مردم او را از روی فیلم یک ذهن زیبا (A Beautiful Mind) که دربارهی زندگی او ساخته شدهاست می شناسند. یک ذهن زیبا، (به انگلیسی: A Beautiful Mind) نام فیلمی آمریکایی است که دربارهٔ زندگی جان نَش ریاضیدان برندهٔ جایزهٔ نوبل و مسائلی که به دلیل بیماری روانگسیختگی با آنها مواجه میشود، ساخته شده است. این فیلم در سال ۲۰۰۱ بر اساس کتابی به همین نام و نوشتهٔ سیلویا ناسار و به کارگردانی ران هوارد ساخته شده است. بازیگران اصلی آن راسل کرو در نقش جان نش و جنیفر کانلی در نقش همسر وی هستند. ![]()
صحنه هایی از فیلم تفاوتهایی با زندگی واقعی جان نَش دارند. برای مثال صحنه مربوط به پیداکردن الگوهای مختلف در ستارگان، صحنه ای که پسر جان نَش در حال غرق شدن در وان حمام است و موارد مربوط به ابزار تولید کننده رمز عبور که در دست جان نش قرار گرفته است، کاملاً خیالی میباشند.
در مورد فداکاری آلیشیا همسر جان نش نیز در این فیلم اغراق شده است؛ در واقع آلیشیا در سال ۱۹۶۳ از جان نش جدا شده و هفت سال بعد در ۱۹۷۰ به جان نش اجازه داده است تا در خانه وی زندگی کند.
در فیلم A Beautiful Mind ، یک قسمت داستان مربوط به وقتی است که نش و دوستانش در کافه نشستهبودند (وقتی در پرینستون دانشجوی دکترا بوده) و نش مشغول جزوهها و یادداشتهایش بوده. پنج دختر وارد کافه میشوند، چهار نفرشان زیبائی متوسطی داشتهاند و یکی بلوند و زیباتر از بقیه بوده. رفقای نش (به روایت فیلم) شروع میکنند به نظربازی و نقشه کشیدن و هر کدام دوست داشته آن دختر بلوند را به رقص دعوت کند. نش با دوستانش مجموعاً چهار نفر بودهاند. نش در اینجا متوجّه نکتهای میشود و آن را با شور و شوق زیاد برای دوستانش توضیح میدهد: اگر هر چهار نفر ما به آن دختر بلوند پیشنهاد رقص بدهیم، چون نمیتواند به همه ما جواب مثبت بدهد، احتمالاً گروه ما را یکجا رد میکند. بعد ما ناچار به سراغ چهار دختر دیگر میرویم و آنها هم هر کدام با اکراه خواهندپذیرفت، چرا که هیچ کس دوست ندارد انتخاب دوّم دیگران باشد. امّا اگر از اوّل هر چهار تای ما به سراغ آن چهار دختر برویم، اگرچه هیچ کدام به دختر بلوند نمیرسیم، امّا آن چهار نفر ما را با گرمی خواهندپذیرفت. نش سپس نتیجه میگیرد که: آدام اسمیت در نظریهاش که به چنین حالاتی مربوط بوده، اشتباه میکرده. آدام اسمیت میگفته بهترین نتیجه هنگامی برای یک گروه به دست میآید که هر کس کاری را که برای خودش بهترین است انجام دهد (در این حالت، پیشنهاد رقص به دختر بلوند). در حالی که بهترین نتیجه برای گروه وقتی حاصل میشود که هر کس کاری را که برای خودش و برای گروه بهترین است، انجام دهد.
سپس نش ذوقزده از کشف خود، یادداشتهایش را جمع میکند، به طرف دختر بلوند میدود و از او تشکّر میکند و در حالی که او را بهتزده باقی گذاشته، از کافه بیرون میدود.
جان نش به خاطر کارهایش در زمینه نظریهی بازی، که احتمالاً بیربط به این ماجرا هم نبودهاند، یکی از سه برندهی جایزهی نوبل اقتصاد در سال 1994 بود. کار مهم او معرفی مفهومی است که بعدها به تعادل نش معروف شد. کارهای او در گسترش نظریهٔ بازیها (از شاخههای ریاضیات نوین) بسیار موثر بوده است.
نش در 20 سالگی مدرک لیسانس و فوق لیسانس را یکجا اخذ کرد و 2 سال بعد هم، در 22 سالگی، به درجه دکترا نایل شد. او به معنای واقعی کلمه یک نابغه ریاضی بود و تئوریهای مهم و بحثانگیزی در حوزه ریاضیات و اقتصاد وضع کرد که برایش جوایز متعددی به همراه داشت.
اما آنچه از جان نش چهرهای ممتاز و مورد توجه ساخته است، نه نبوغ ریاضی، که استقامت او در مبارزه با بیماری اسکیزوفرنی است.
خودش در یادداشتی برای پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل مینویسد:"از کودکی تمایل داشتم که کارهایم را تنهایی انجام بدهم. گوشهگیر بودم و دوست نداشتم که با همکلاسیهایم بجوشم. فکر میکردم کارهایشان، تفریحاتشان، همه و همه یک جور وقت تلف کردن است. در 31 سالگی هنوز هم گوشهگیر بودم. همسرم باردار بود و من در دانشگاه تدریس میکردم. همه چیز روبراه بود تا اینکه کمکم سر و کله آن فکرهای عجیب و غریب و آن صداهای لعنتی پیدا شد."
جان نش صداهایی غیرواقعی را میشنید که او را از خطراتی موهوم حذر میدادند و وادارش میکردند کارهایی برخلاف خواستهاش انجام بدهد. رفته رفته بر شدت توهمات او افزوده شد و زندگیاش در آستانه فروپاشی قرار گرفت. همسرش او را ترک کرد، کرسی استادی خود را در دانشگاه از دست داد و بالاخره در بیمارستان بستری شد.
پزشکان بیماریاش را نوعی "اسکیزوفرنی هذیانی" تشخیص دادند که با افسرگی خفیف و کاهش اعتماد به نفس همراه شده بود.
نش در ابتدا از خود سرسختی و مقاومت نشان میداد و سعی میکرد با هر ترفندی شده از بیمارستان و حتی از نظارت مستقیم روانپزشک، فرار کند. اما با شدت گرفتن بیماری، کمکم به درمان تن داد. سوای درمان، آنچه بیش از همه به <نش> کمک کرد، تلاش آگاهانهای بود که او از خود نشان داد.
او با تمام توان سعی کرد تا محتوای ذهنی بیمار خود را ذره ذره اصلاح کند. این فرآیند جبرانی، چیزی نزدیک به 25 سال از بهترین سالهای عمر او را گرفت اما امید و ارادهای که او از خود نشان داد، کار خودش را کرد و ریاضیدان نابغه بالاخره از بند بیماری نجات پیدا کرد.
خودش این طور مینویسد: "به مرور زمان سعی کردم بخش بیمار ذهن خودم را شناسایی و پاک کنم. سعی کردم رفته رفته ذهنیت عالمانهای را که از قبل داشتم، بازسازی کنم. این کار خیلی طول کشید، خیلی چیزها را از من گرفت اما فکر میکنم الان دیگر بخش اعظم آن هذیانها و آن توهمات را دور ریختهام. اینکه در این سن و سال هنوز میتوانم یک ریاضیدان و تئوریسین فعال باشم، به این معنی است که من در مبارزه با بیماریام موفق شدهام."
علاوه بر کتابهای مختلفی که در باره زندگی عبرتآموز و امیدبخش جان نش نوشته شده، 2 فیلم نیز بر همین اساس تولید شده است. یکی فیلم آشنای "ذهن زیبا" که با بازی راسل کرو و کارگردانی ران هوارد تولید شده و از واقعیت زندگی و بیماری جان نش خیلی فاصله دارد؛ و دیگری فیلم مستند "جنون درخشان" که نگاه دقیقتر و وفادارتری به زندگی او داشته است.
نش دارای 2 فرزند پسر است. فرزند اولش که درست همزمان با شروع بیماری پدر به دنیا آمد، ریاضیدان است و از بد حادثه، درست مانند پدر، به بیماری اسکیزوفرنی هذیانی مبتلاست. او نیز سالهاست که تحت نظارت و درمان پزشکان قرار دارد.
برنامه حرکت موش در یک هزار تو ، که البته یک ماتریس از اعداد صفر و یک است و هدف رفتن از
ادامه ...

